118
موبایل رو برمیدارم و ده بار بالا پایین میکنم این شمارههای لاکردار رو؛ چیز دندونگیری نصیب نمیکنم. دستم رو میکنم تو دماغم ، با شست پای راست، کف پای چپم رو میخارونم و برا لحظاتی خیره میشم به ناکجا. از نو سرم رو میکنم تو کانتکتها، باز هم نچ...
دو بار یک رو میگیرم، بعد شماره 8 و دست آخر هم دکمه کال رو میزنم. از اون ور خط صدای کشدار و بیروحی میگه: "راهنمای چـــــــــــــهارصــــــد و نود و یــــــــک؛ بفرمایید!"
آروم میگم: "ببخشید خانوم، من شماره یارم رو میخواستم".... طرف با تعجب میپرسه "بله آقا؟!"، این بار عاجزانه میگم "شرمنده خانوم شما شماره یار من رو دارید؟ شماره همون که دلم پی دلشه؟". عصبانی میشه و با لحنی که انگار تو تاکسی غریبهای بهش ور رفته میگه: "آقای محترم خجالت بکشید" و گوشی رو میذاره.
پ.ن: راستش هنوز هم نفهمیدم که "چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت؟!"