همین پریروز بود که از جانب زنم در جمعی از عزیزان، متهم شدم به ریاکار بودن و اهتمام بیشتر بر فرائض دینی در محضر پدر زن! تعارف که نداریم؛ موقعیت نچسبی بود و انگار در سرم داشتند همزمان هر پنج زنگ برج ناقوسی کلیسای سنت مارک ونیز را می‌نواختند. چند روزی از آن میهمانی گذشته اما من هنوز روی همان مبل خوش‌تراش خانه خواهرم گیر کرده ام و خیره به قاب کج نقره ‌روی دیوار، می‌کاوم و می‌شمارم لایه‌های پنهان ریا را در شخصیت و رفتارم.

دوست داشتم عجالتا در اینجا هم اعتراف کنم که شما بایک فرد ریاکار طرف هستید! جدی می‌گویم. این پست یک فرار رو به جلو نیست.

 

پ.ن: عیدتون تبریک.

پ.ن2: شاید نوشتن همین پست هم ردی از ریا داشته باشد.